ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

38

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

بخواند . بر تعداد روزنامه‌ها هم روزبه‌روز اضافه مىشود . دروبا « 1 » به معناى زمان ، روزنامه‌ى روزانه ، ايمدى « 2 » به معناى اميد ، روزنامه‌ى ادوارى و ايوريا « 3 » مجله‌ى ماهانه بيش از ديگر نشريات مورد استقبال مردم قرار گرفته‌اند . در كوتائيسى شنيديم كه يكى از دبيران دبيرستان به ترجمه‌ى كمدىهاى مولير پرداخته است و دبير ديگرى نيز براى لغات و اصطلاحات فنى مصطلح در آثار علمى ، كلمات معادلى وضع كرده است . اين نهضت فرهنگى با بيدارى احساسات ملى نيز همراه بوده است . چند نفر از آنانى كه كله‌شان بوى قرمه‌سبزى مىدهد ، حتى آرزوى اتحاد نژادهاى مختلف كارتول را كه اينك به فرمان روس‌ها گردن نهاده‌اند ، در قالب يك قلمرو خودمختار در سر مىپرورانند . آيا لازم است گفته شود كه اين‌گونه افكار خواب و خيالى بيش نيست ؟ اگر هم روزى به تحقق برسد ، جز بدبختى براى گرجستان حاصل ديگرى به بار نخواهد آورد ، چون رقابت‌هاى خانوادگى ميان شاهزادگان صاحب ادعا از نو آغاز خواهد شد و جنگ‌هاى داخلى كه سرتاسر تاريخ اين سرزمين را پر كرده است ، همه جا را به خاك و خون خواهد كشيد . شب ، هنگام مراجعت به منزل محقرمان در آستانه‌ى مسافرخانه‌ى باطوم دختر جوانى را ديديم كه به طرز عجيبى لباس پوشيده بود : نيم‌تنه‌يى از ابريشم آبى با چند قطار فشنگ طلايى روى آن ، جليقه‌ى گلى زردوزى شده ، كمربندى از اطلس چين به دور كمر با يك خنجر و چند تپانچه‌ى طلاكوب ، شلوارك چسبانى به رنگ آبى باز ، چكمه‌هاى نرمى با منگوله‌هاى زرين در پا ، كلاه پاپاخ بر سر ، دستمال چهارگوش يكرنگى روى موها كه خدا مىداند چطور آن را راست پشت سر نگه داشته بود . به موجب اطلاعاتى كه به دست آورديم ، اين دختر جوان ، با اين لباس و وضع كاملا زنانه ، در واقع پسر و نوكر يكى از شاهزادگان مينگرليايى بود . غذاى شام بدتر از غذاى ناهار بود . بعد از مراجعت به اتاقم ، تازه روى رختخواب خود دراز كشيده بودم كه متوجه شدم شب بدون مبارزه و جنگ و گريز با دشمنان نامرئى به سر نخواهد رسيد . انبوهى از حشرات مختلف كه در ميان آنان كك‌ها در صف اول قرار گرفته بودند ، در لابه‌لاى رختخواب وول مىخوردند . اولين حمله‌ى آنها بسيار شديد و ناگهانى بود و حمله‌ى دوم مقاومت‌ناپذير . از جايم بلند شدم و سعى كردم روى

--> ( 1 ) . Le Droeba ( 2 ) . L'Imedi ( 3 ) . L'Iveria